خرید بک لینک
می ترسم از آینده ام، از اینکه چرا انقدر بی انگیزه هستم، مگه نمی خوام زندگی کنم، ازدواج کنم، بچه داشته باشم، کار داشته باشم، تو جامعه زندگی کنم. شاید میخوام تا آخر عمرم مثل وابسته به خانواده ام باشم و

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

باید یکم بنویسم تا آروم بگیرم. امروز پدر و مادرم رفتن مسافرت و من تنها موندم توی خونه. یه مساله ای که در مورد خودم متوجه شدم اینه که زود تحت تاثیر محیط قرار می گیرم و احساساتم تحت تاثیر قرار میگیره. م

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

همینطوری فقط دوست داشتم که یکم بنویسم. همیشه که نباید دنبال یه چیزی باشی. بعضی وقتا باید نتیجه گرایی گذاشت کنار و فقط به کاری انجام داد همین. بدون اینکه حرص بزنیم که بعدش چی میشه و چی گیرمون میاد. حالم خوبه در مجموع، فقط یکمی اضطراب دارم اونم از بی برنامگی هستش چون من جوری هستم که باید یکمی برای زندگیم تلاش کنم تا حس خوبی داشته باشم. اما در کل آروم هستم و راحت. سعی می کنم عضلاتمم شل کنم و ریلکس باشم . چون چیزی برای نگرانی وجود نداره. شاید یه زمانی داشته، اما الان همه چی خوب و آرومه. شکر.

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

امروز خیلی قشنگ می تونم ببینم که اضطراب چجوری روند برنامه روزانه ام تحت الشعاع قرار میده. مثلا امروز یکی از ماشینامون داریم میفروشیم، مضطربم که ببینم اوضاع چطور میشه و اینکه یه گوشی دسته دوم می خوام ب

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

امشب ساعتای 10 شب اینا خیلی خوابم میومد، یه چرتی زدم دیدم ساعت 12 شده. می خواستم برم بیرون ماشینو بزنین بزنم اما می ترسیدم بگم که می خوام برم بیرون، نه اینکه واقعا بترسم، حوصله گیر دادن های پدر و مادر

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

دیشب می خواستم بشینم پای کارهام اما تنبلیم میشد حس کردم چقدر کسل کننده اس تلاش کردن و کار کردن باید یه کاری انجام بدی که انرژی میبره معلومم نیستش که ازش نتیجه بگیری یا نه. حس کردم چه همه انرژی می خواد اگه بخوام با انگیزه بشینم پای کارهام. اما بعد که فکر کردم دیدم اصلا چه لزومی داره که انگیزه داشته باشم میشینم کار می کنم حالا میخواد چی بشه چمیدونم، اصلا چه لزومی داره که حتما چیزی بشه. نهایتش به این جمله رسیدم که هرچیزی هم بشه تهش می تونم بگم:

At least I can walk away knowing that i tried

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

چند روزه یکم تحریک پذیر و حساس شدم و آرامش ندارم. ساعتای کار با گوشی و لپتاپم خیلی رفته بالا و توی خونه احساس خفگی بهم دست میده. از صبح که بیدار میشم مضطرب و پریشون هستم دنبال یه چیزی که آرومم کنه معم

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

آدما توی شرایط و محیط های مختلفی بزرگ شدن همین باعث شده که طرز فکر و نگاهشون به زندگی متفاوت باشه. نگاه من به زندگی سخت گیرانه و نا امیدانه هستش یعنی زود ناامید میشم و منتظر اتفاق های بد هستم. برای کس

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

امروز با استادم صبحت کردم. خیلی باهاش بحث کردم که مقاله به نام من نوشته بشه، اولش گفت بذار فکرامو بکنم، بعدش پیام داد که خیلی ازت ناراحت شدم و دیگه باهات همکاری نخواهم کرد. راستش یکم حس بدی پیدا کردم.

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

1- درگیر شدن با اینستاگرام

2- تفکرهای قالبی و از پیش تعیین شده، (مثلا اگر صبح بیدار نشم دیگه نمی تونم درس بخونم)

3- یه سری کارا به نظر جذاب میان توی لحظه و لذت بخش، اما بعدش باعث به هم ریختن برنامه و کاهش انگیزه و کرختی میشن.

4- وقتی داری کار می کنی همه نرم افزارا و صفحات ببند.

5- شبها وقت خیلی خوبی برای مطالعه هستش، شب و روز با هم فرقی نمی کنن، به همون اندازه که شب بیدار بمونی فرداش باید بخوابی و استراحت کنی. پس چه شب باشه چه صبح استفاده کن ار فرصتات.

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 9:42

امروز دارم با خودم فکر می کنم که چقدر پوچ زندگی می کنم، به قول دوستم ماها چقدر کم انگیزه هستیم توی زندگیمون و کم انرژی و بی حال، زود تسلیم میشیم و دست می کشیم از خواسته هامون و به هرچیزی هم که برسیم م

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: جمعه 20 دی 1398 ساعت: 8:01

ما مغلوب باورهای خودمون میشم و نه بیشتر

باور من اینه که نمی تونم مقاومت کنم باید انجامش بدم، انجامش میدم.

باور من اینه که می تونم کار بهتری کنم و لزوما شکست نمی خورم در مقابلش، خب اینجا هم باز همون اتفاق می افته.

باور من اینه که نیاز به تفریح و لذت دارم، مجبورم فراهمش کنم.

باور من اینه که زندگی توی همین پیچ و خم هاش لذت بخشه، همین پیچ و خم ها آرومم می کنه.

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: جمعه 20 دی 1398 ساعت: 8:01

از صبح داشتم خودم سرزنش می کردم، از لحظه بیدار شدن که گفتم چرا دیر بیدار شدی به هیچکارت نمیرسی، بعدش ناهار خودم گفتم چرا انقدر زیاد ناهار خوردی الان سنگین میشی میخوابی، بعدش یه نیم ساعتی خوابیدم با اس

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: جمعه 20 دی 1398 ساعت: 8:01

امروز در مورد یه احساسی می خوام صحبت کنم که همیشه انکارش کردم و اون هم ترس از تنهایی هستش یا شایدم ترس از فراموش شدن و نادیده گرفته شدن. نمی دونم کدوم یکی هستش الان می خوام یکم در موردش فکر کنم شاید ب

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: جمعه 20 دی 1398 ساعت: 8:01

امشب داشتم به محیط کارم فکر می کردم و تناقضاتی که پیش میاد واسم. یادم اومد که همش رئیسم بهم میگفت ساعت 4 نرو و بیشتر بمون کار داریم و هربار من عصبی میشدم و سعی می کردم بجوری باهاش مقابله کنم. انگاری ک

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

امشب بهم پیام داد، گفت سال جدید شروع شده بیا کدورت ها رو بذاریم کنار و گفت اگه حرف بدی بهت زدم و ناراحتت کردم ازت عذر می خوام. بعدش صحبتمون ادامه پیدا کرد، تصمیم گرفته بودم که بهش بگم رابطه فقط رابطه

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

هر مساله کوچیک و بزرگی توی زندگی من تبدیل به یک معضل میشه. چند روزه برنامه خواب#م به هم ریخته و دارم سعی می کنم که به موقع بخواب#م. اما نتونستم درستش کنم. نسبت به خواب یه ضعفی دارم همیشه. از دست خودم عص

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

خیلی اضطراب# دارم#. نمی دونم چیکار کنم. چند روزی که تنها شدم و دیگه دور همی ها تموم شده دیگه خودم نمی تونم برای خودم برنامه ریزی کنم و خود خوری می کنم. شاید اینم یه طرحواره باشه. طرحواره سرزنش، دائما خو

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

یکی از دلایلی که از محیط کارم خوشم نمیاد اینه که از صبح که میام همش به خودم میگم که باید وقتت مفید استفاده کنی. باید بشینی ترجمه کنی و همزمان هم تنبلیم میشه، همین باعث میشه یه جنگی با خودم بوجود بیاد

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

ذهن من بعضی وقتا به جای اینکه دنبال دلیلی# برای# شاد بودن# باشه، دنبال دلیلی# برای# غمگین بودن# هست، میگرده ببینه چی از همه بیشتر ضعیفتر و بدبخترم می کنه، میره سمت همون فکرا. الان دوتا چیز به یک آن اومد توی

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

یه چیزی که توی این چند وقت اخیر یاد گرفتم اینه که رفتارهای افراد ناشی از ویژگی های شخصی# خودشون هستش و نوع شخصی#تشون هست. اما من ناخودآگاه مسائل# شخصی می کنم بعضی وقتا. مثلا میگم ببین طرف اینطوری رفتار ک

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

شادی# درونی# از خوشحالی و کسب موفقیت متفاوته. من همیشه زور میزنم که با کسب موفقیت بتونم حس بهتری نسبت به خودم داشته باشم. مثلا میگم اگه روزی اینقدر تلاش کنی دیگه می تونی حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

افکار خیلی به صورت اتوماتیک میان و میرن، خیلی وقتا تسلطی روشون ندارم خصوصا که کار مهمی داشته باشم. این چند روز که بعد تعطیلات دوباره رفتم سر کار، دقیقا تفاوت حس و حالم می فهمم. از صبح که میرم سر کار ه

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

یکی از چیزایی که پایه ثابت زندگی من هستش، اضطراب# و نگرانیه. امروز داشتم به این مساله فکر می کردم که من دوتا نگرانی داشتم یکی زبان و مسابقه ای که با بچه ها داریم و دیگری پروژه ترجمه ام بود. پروژه ترجمه

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:42

صفحه بندی